سپتامبر

ولی دعوا سر نفت‌ه

شب یلدا

شب یلدا به موقع‌ترین فیلم دنیاست . امروز که بارون گرفت رفتم دوباره خریدمش . آدم را عاشق می‌کند لامصب . نامش شب یلداست . بهترین زمانی که می‌توان عاشق شد . اصلن زمستان چیز عجیبی‌ست . آدم را شاعر می‌کند . برف که می‌بارد کاری نداری جز این که شال و کلاه کنی و بری در خیابان و سیگار بکشی و مردمی را دید بزنی که از سرما فراری‌اند و …

تهران ؛ دی 86

تهران ؛ دی 86

زمستان 86 ، چلچراغ ، ماه مهر ، افشین مقدم ، گریه‌های توی ماشین ، سعادت آباد ، کافه شوکا و …

زمستان 86 بهترین زمستان خدا بود …

سپتامبر

دقیقا هفت سالی از اولین پست وبلاگی که نوشته‌ام می‌گذرد . آن روزها عاشق روزنامه‌نگاری بودم و حالا روزنامه‌نگارم . خرده پولی از روزنامه‌نگاری به جیب می‌زنم و – خیلی کم – دوستان خوبی دارم . چند بار وبلاگم را عوض کردم . اولین وبلاگم مرشد و مارگریتا بود که نام رمان محبوبم را پیش می‌کشید . بعد از آن قورباغه‌باز شدم که البته نامش پیشنهاد فرناز سیفی بود که نمی‌دانم الان کجای دنیا دارد مخ ملت را می‌خورد!؟ و چند وبلاگ کوچک وجمع‌و‌جور این‌ور و آن‌ور داشتم . حالا سپتامبر را به پیشنهاد یک دوست آغاز می‌کنم و خیر سرم امیدوارم حسابی دنبالش کنم و به جایی برسانمش . 

و اینک ؛ نام تو ای کوچک ، سپتامبر است .